این اتاق لعنتی
دارد مَرا می‌بلعد
بیچاره نمی‌داند
خفه می‌شود
با این حجم از غم که
در گلویش خواهد ماند

 

 

 

تو نباشی ... (پخش آنلاین دکلمه)

از همین می‌ترسیدم
از همین‌که روزی میری
از همین‌که مدام می‌گفتی
هنوز پای آدم قبلی گیری

تو نباشی من آشوبم
تو نباشی نمی‌خندم
روزها مثل کوه مُحکم
شبهارو با خودم می‌جنگم

من یه گوشه‌ای آرومم
من یه گوشه‌ای دلگیرم
من برای تو دلتنگم
من برای تو می‌میرم

کاش تورو پاییز می‌دیدم
عصر یک روز بارونی
اِنقدر عاشقت میکردم ...
که نتونی بری به آسونی

 

 

 

از
آن همه تو
فقط ...
نبودنت
به من رسید

 

 

 

پیش از رفتن
باید یک روز تو را
از نگاهِ تمام شهر قرض بگیرم
از تمامِ خودت، تمامِ آدمها
حتی از آبیِ آسمان
و سیر نگاهت کنم
که شاید کمی
کمتر دلتنگی کنم